بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 17
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
سكر به هشيارى بيايد ، و تلافى ما فات كند از اعمال ظاهريه و قلبيّه ، اين بازگشت فعل زيانكاران است كه هم دنيا را از دست دادهاند ، و هم آخرت را بسبب سوداى سود حقيقت « و الرّجوع باللّه الى العلم برؤية الحقيقة فعل العارفين » يعنى رجوع بسبب حقتعالى به اين علم خاص ، كه رؤيت حقيقت است ، فعل عارفان است ، كه عارف بعد از وصول ، در مقام بقا با حقتعالى رجوع مىكند ، بسوى رؤيت حقايق اسماء و صفات ، در تعيّنات مظاهر ، يعنى بمقام فرق بعد الجمع و رجوع او براى تكميل سالكان است قوله « من تعلّق بالعلم نجى » هركس آويزان شود و علاقه پيدا كند بعلم سلوك در به دو امر يا علم شرع در اول و آخر نجات يابد « و من تعلّق بالحقيقة علا » و هركس به حقيقت علاقمند گردد در اواسط سلوك ، بلند مىشود و ترقّى بمقامات عاليه مىكند « و من تعلّق باللّه خفى » يعنى كسى كه متعلّق و متمسّك به حق شود مخفى و مستور گردد يعنى هستى و پندار او ، مثل ستاره در نور خورشيد حق مخفى گردد ، و مراد از خفاء ، خفاء آثار و رسوم هستى سالك باشد ، در تحت غلبهء انوار حق ، يا اينكه پنهان مىماند از حواس و ابصار مردم عوام ، كه او را نمىشناسند ، زيرا كه تجانس نمانده ، و اوصاف بشريت او مبدّل گشته ، بلكه غيورى حق در زير قباب عزّت ، مستورش مىدارد كه در حديث قدسى است « اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » « 1 » گر بديدى چشم حسّى شاه را * پس بديدى گاو و خر اللّه را للّه تحت قباب العزّ طائفة « 2 » * جرّوا على فلك الأفلاك اذيالا قوله قس « قبول العلم بموافقة الحقيقة رجحان » يعنى قبول علم و عمل بعلم شرعى ، يا علم باطنى ، اگر با موافقت حقيقت باشد كه آن را با حقيقت موافق كند و باطن را به ظاهر مطابق نمايد رجحان است يعنى فضيلت است « و قبول العلم بموافقة النّفس خسران » قبول علم با موافقت نفس كه شخص عالم صورى رسمى موافقت كند با نفس و مخالفت آن نكند خسران دنيا و آخرت است چنانچه فرمودهاند تيغ دادن در كف زنگىّ مست * بِه كه افتد علم نادان را بدست
--> ( 1 ) از احاديث قدسى است كه در احياء العلوم و اربعين غزالى نقل شده يعنى دوستان من در زير خيمههاى عزّت من آرميدهاند كه جز من كسى آنها را نشناسد . ( 2 ) در اكثر كتب عرفاء استشهاد شده و مفهوم آن اينست كه در زير قبّههاى عزّت حق گروهى آرميدهاند كه از بلندى و رفعت پايه ، دامنهاى خود را بر فلك الأفلاك كشيدهاند